ای عشق ....... ای عشق ! همه بهانه از توست من خامشم ٬ این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من اندوه خویش را ندانم این گریه بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده ی تو را زبان نیست ور هست ٬ همه فسانه از توست کشتی مرا چه بیم دریا؟؟ طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گرنه غم نیست مست از تو ٬ شرابخانه از توست می را چه اثر به پیش چشمت؟؟ کاین مستی شادمانه از توست پیش تو ٬ چه توسنی کند عقل ؟؟ رام است که تازیانه از توست من میگذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از توست چون سایه مرا ز خاک بر گیر که اینجا سر و آستانه از توست!! 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 8:4 توسط کیوان مشکی پوش |