اول راه من و تو خنده کن اول راهيم منو تو بي سر پناهيم اگه عشقمون نباشه هر دوتاييمون تباهيم همه ي هستي مو باختم از خيال با تو بودن شب و روز ترانه ساختم اگه تو با من نباشي زندگيم برام تمومه اگه تو از من جدا شي هيچ کسي رو دوست ندارم واسه ي ديدن چشمات لحظه ها رو کم ميارم تا ابد با هم بمونيم همه ي ترانه ها رو واسه عشق هم بخونيم اخه هستي تو کنارم باورم نمي شه اي واي ديگه هيچي کم ندارم هميشه باشي تو يارم يه دفه تنهام نذاري اخه بي تو بي قرارم
واسه ي داشتن عشقت
من توو دنيا تک وتنها
من به جزتو توي دنيا
منو تو قراره انگار
امشب انگار غم ندارم
قول بده اي نازنينم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:58 توسط کیوان مشکی پوش |
مستی شبي از روي مستي مي گذشتم از دم ويرانه اي 
به ناگه چشم مستم خيره شد بر خانه اي
لنگ لنگان پيش رفتم تا کنار پنجره
ناگهان ديدم صحنه ي ديوانه اي
پدري کور و عليل - مادري مات و مبهوت - پسرک از سوزسرما دندان به لب...دختري مشغول عيش و نوش با بيگانه اي !!
زان پس لعنت فرستادم به خود تا دگر مست نروم سوي هر کاشانه اي!
تا نبينم دختري عفت فروشد بهر نان خانه اي...
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:16 توسط کیوان مشکی پوش |